کِی شعر ِ تَر انگیزد
خاطر که حزین باشد ؟

پانوشت : آچمز شده ام !
خدایا ! تو را همچون فرزند ِ بزرگ ِ حسین بن علی "ع" ، سپاس می گذارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدی ، که چند دشمن ِ ابله ، نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصّش عطا می کند .
*
خدایا ! مرا به خاطر "حسد" ، "کینه" و "غرض" ، عملۀ آماتور ظلمه مگردان .
*
خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا ، رایگان ، ابزار ِ قتّالۀ دشمن ، برای حمله به دوست ، نسازد .
*
خدایا ! "عقیده" ی مرا از دست "عقده" ام ، مصون بدار.
*
خدایا ! به من قدرت تحمل عقیدۀ مخالف ارزانی کن .
*
خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناختن ِ "درست" و "کامل" ِ کسی یا فکری - مثبت یا منفی - قضاوت نکنم .
*
خدایا ! رشد عقلی و علمی ، مرا از فضیلت ِ "تعصب" ، "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
*
خدایا ! این آیه را که بر زبان داستایوفسکی رانده ای ، بر دلهای روشنفکران فرود آر که : "اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است ". جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان ، پوچ است ، و انسان ِ فاقد ِ معنی ، فاقد ِ مسئولیت نیز هست .
*
خدایا ! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح حقیر ، در پناه روحهای پر شکوه چون علی "ع" و دلهای زیبای همه قرنها - از گیلگمش تا سارتر ، و از لوپی تا عین القضات ، و از مهراوه تا رزاس - پاک گردان .
*
خدایا ! شهرت ، منی را که "می خواهم باشم" ، قربانی ِ منی که "می خواهند باشم" ، نکند.
*
خدایا ! در روح من ، اختلاف در "انسانیت" را ، با اختلاف در "فکر" و اختلاف در "رابطه" ، با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اُقنوم ِ جدا از هم را باز شناسم .
*
خدایا ! مرا در ایمان ، "اطاعت ِ مطلق" بخش ، تا در جهان ، "عصیان ِ مطلق" باشم.
*
خدایا ! به من "تقوای ستیز" بیاموز ، تا در انبوه ِ مسئولیت نلغزم ، و از "تقوای پرهیز" مصونم دار تا در خلوت ِ عُزلت ، نپوسم .
*
خدایا ! مرا به ابتذال ِ آرامش و خوشبختی مکشان . اضطراب های بزرگ ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذت ها را به بندگان ِ حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
*
خدایا ! مرا هرگز مراد ِ بی شعورها و محبوب ِ نمک های میوه مگردان .
*
خدایا ! اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید ِ "شبه آدم های اندک" [اشباه الرجال ] را متوجه شوم ، چه ، دوست تر می دارم "بزرگواری گول خور" باشم تا ، همچون اینان ، "کوچکواری گول زن".
*
خدایا ! مرا از فقر ِ ترجمه و زبونی ِ تقلید نجات بخش تا قالبهای ارثی را بشکنم ، تا در برابر "قالب ریزی" ِ غرب ، بایستم و تا - همچون این ها و آن ها - دیگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تکان دهم !
*
خدایا ! مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایۀ کتاب ، ترازو و آهن استوار کنم ، و دلم را از سه سرچشمۀ حقیقت ، زیبایی و خیر سیراب سازم .
*
خدایا ! این کلام مقدس را که به "روسو" الهام کرده ای ، هرگز از یاد من مبر که :"من دشمن ِ تو و عقاید ِ تو هستم ، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم "!
*
خدایا ! در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند ، مرا با "نداشتن" و "نخواستن" ، رویین تن کن .

خدایا ! در تمام عمرم ، به ابتذال لحظه ای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر ، لحظه ای را در ترجیح "عظمت" ، "عصیان" و "رنج" ، بر "خوشبختی" ، "آرامش" و "لذت" ، اندکی تردید کرده اند .
*
خدایا ! به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است . و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر !
*
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت ، دوست داشتن بی آنکه دوست بداند ، روزی کن .
*
خدایا ! مرا از همۀ فضایلی که به کار مردم نیاید محروم ساز ! و به جهالت ِ وحشی ِ معارف ِ لطیفی مبتلا مکن که ، در جذبۀ احساس های بلند ، و اوج معراجهای ماورا ، برق گرسنگی را در عمق چشمی ، و خط کبود تازیانه را بر پشتی ، نتوانم دید !
*
خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظۀ مرگ ، بر بی ثمری ِ لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، افسوس نخورم ، و مُردنی عطا کن که بر بیهودگیش ، سوگوار نباشم .
بگذار آن را من ، خود ، انتخاب کنم ، اما آنچنان که تو دوست داری .
*
خدایا ! "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز ؛ "چگونه مُردن" را خود خواهم دانست .
*
خدایا ! مرا از این فاجعۀ پلید "مصلحت پرستی" - که چون همه کس گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده است که ، از فرط ِ عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید - مصون بدار ، تا به "رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم".
*
خدایا ! مگذار که :
ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبۀ دین ، با حَمَلۀ تعصب و عَمَلۀ ارتجاع هماواز کند .
که : آزادی ام اسیر پسند عوام گردد.
که : "دینم" در پس "وجهۀ دینی ام" دفن شود .
که : عوامزدگی ، مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد .
که : آنچه را "حق می دانم" ، به خاطر آنکه "بد می دانند" ، کتمان کنم !
*
خدایا ! رحمتی کن تاایمان ، نام و نان برایم نیاورد ، قوّتم بخش تا نانم را - و حتی نامم را - در خطر ایمانم افکنم ، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند ، نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
*
خدایا ! همواره تو را سپاس می گذارم که هر چه در راه تو و در راه پیام تو ، پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم ، آنها که باید مرا بنوازند ، می زنند ، آنها که باید همگامم باشند ، سدّ راهم می شوند ، آنها که باید حقشناسی کنند ، حقکشی می کنند ، آنها که باید دستم را بفشارند ، سیلی می زنند ، آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند ، پیش از دشمن حمله می کنند و آنها که باید در برابر سمپاشی های بیگانه ، ستایشم کنند ، تقویتم کنند ، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند ؛ سرزنشم می کنند ، تضعیفم می کنند ، نومیدم می کنند ، متهمم می کنند ، تا - در راه تو - از تنها پایگاهی که چشم یاری ای دارم و پاداشی ، نومید شوم ، چشم ببندم ، رانده شوم ... تا تنها امیدم تو شود ، چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم ، شریکی دیگر نباشد ، تا :
تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد ، تا حلاوت ِ "اخلاص" را - که هر دلی اگر اندکی چشید ، هیچ قندی در کامش شیرین نیست - بچِشَم .
خدایا ! اخلاص ، اخلاص !
***
ای خداوند ! به علمای ما مسئولیت ، و به عوام ما علم ، و به مؤمنان ما روشنایی ، و به روشنفکران ما ایمان ، و به متعصبین ما فهم ، و به فهمیدگان ما تعصب ، و به زنان ما شعور ، و به مردان ما شرف ، و به پیران ما آگاهی ، و به جوانان ما اصالت ، و به اساتید ما عقیده ، و به دانشجویان ما ... نیز عقیده ، و به خفتگان ما بیداری ، و به بیداران ما اراده ، و به مبلّغان ما حقیقت ، و به دینداران ما دین ، و به نویسندگان ما تعهد ، و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف ، و به نومیدان ما امید ، و به ضعیفان ما نیرو ، و به محافظه کاران ما گستاخی ، و به نشستگان ما قیام ، و به راکدان ما تکان ، و به مُردگان ما حیات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فریاد ، و به مسلمانان ما قرآن ، و به شیعیان ما علی ، و به فرقه های ما وحدت ، و به حسودان ما شفا ، و به خودبینان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان ما صبر ، و به مردم ما خودآگاهی ، و به همۀ ملت ما : همت ِ تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش .
پانوشت : هر کدام ما شاید - و حتما - مشمول بخشهایی ( کم یا زیاد )از این دعاهای از دل بر آمده و شگفت هستیم ؛ پس همه مان "آمین" گوی این دعاها باشیم ...
شعارها و تابلو نوشته های پر بسامد دیروز که سیمای جمهوری اسلامی ایران بجز یکی دو تا از آنها را نشان نداد :
* آنان که مدعیند روزانه با امام کار می کردند بدانند که حضرتش فرمود : منافقین از کفار هم بدترند !
* آیید و ببینید علی تنها نیست !
* ابا الفضل علمدار ! موسوی رو تو وردار
* ایران که باغ پسته بابات نیست - مملکت حسینی بی صاحاب نیست
* ای رهبر آزاده ! آماده ایم آماده
* این سند جنایت موسوی است / این سند خیانت موسوی است / عامل این جنایت ، اعدام باید گردد ( این شعارها را مردم در هنگامی که از پل کالج سرازیر می شدند و با ساختمان سوخته سه طبقه بانک صادرات مواجه می شدند سر می دادند. در هنگام بازگشت از راهپیمایی در بخش سوخته و سیاه دیوار ، مردم نوشته بودند : مرگ بر هاشمی ).
* این همه لشکر آمده - به عشق رهبر آمده
* پایان ِ تلخ ، بهتر از تلخی بی پایان است !
* تاجر ورشکسته ! برگرد به باغ پسته (باغ لندن)
* توی عزا دست می زنه فائزه - سکوت هاشمی براش جایزه ؟
* حرمت شکن عاشورا - اعدام باید گردد
* حسین حسین شعار ماست - خمینی افتخار ماست
* خاتمی دروغگو - توسعه سیاسی ات کو ؟
* دیدید هنوز عشق لشکر دارد / دیدید که این قافله رهبر دارد / ای مانده نهروانی عهد شکن / این ملک علی مالک اشتر دارد
* ریاست خبرگان - تعویض باید گردد
* سلم ٌ لمن سالمکم خامنه ای - حرب ٌ لمن حاربکم خامنه ای
* عایشه شتر سوار - فائزه فتنه سوار
* عمر سعد زمان - ننگت باد ، ننگت باد
* فرقه موسویه - اعدام باید گردد
* قاضی عاشورایی ! اعدام انقلابی
* قسم به جان ِ مادرت فاطمه - فدای امر تو شویم ما همه
* کروبی بی سواد - عامل دست موساد
* لبیک یا خامنه ای - لبیک یا حسین است
* لعن علی عدوک خمینی - هاشمی و خاتمی و خوئینی
* لعن علی عدوک یا حسین - خاتمی و کروبی و میرحسین
* ما یوسف خود نمی فروشیم - تو سیم ِ سیاه خود نگهدار
* مجمع تشخیص ما ، ریاستش لال شده - دختر فتنه سازَش ، چون خر دجال شده
* محرم ماه خونه - هاشمی سرنگونه
* مردم هشیار باشید : فتنه بعدی "حَکَمیت"!
* مرگ بر بی بی سی
* مرگ بر مزدور ماهواره ای
* مزدور آمریکایی ! ما اومدیم . کجایی ؟!
* مجمع بی خاصیت ! خجالت خجالت
* مزدورا کوشن ؟ تو سوراخ موشن ! / سوسولا کوشن ؟ تو سوراخ موشن ! / سبزا کوشن ؟ تو سوراخ موشن !
* موسوی قبل از اینکه در مقابل مردم ایران بایستد ، در مقابل خدا ایستاد . زیرا اسلام خواست خداست و ولایت ، بخش اصلی اسلام است .

* موسوی ... خوردیم بهت رأی دادیم ( یک جوان مو دم اسبی با سری به زیر افتاده و شرمنده این عبارت را روی مقوایی نوشته و در دستانش تابلو کرده بود ).
* میر حسین میر حسین ! جواب تو با حسین
* هاشمی ! سکوت چرا ؟
* هاشمی قاضی شارحه - خط نفاقش واضحه
* هر جا که اغتشاشه - فائزه رد پاشه
* یا سَنَدَ مَن لا سَنَد لَه ( در کنار عکس مهدی کروبی).
* یک یاحسین / تا میر حسین / بره پیش ِ / صدّام حسین
تکمله به درخواست زهرا کوچولوی من که می گوید این شعار را می داده اما آن را ننوشتی :
ما اهل کوفه نیستیم - رو به روتون می ایستیم !
***
پانوشت اول : این شعارها را به ترتیب الفبا تنظیم کرده و صرفاً برای ثبت در تاریخ و عبرت آیندگان از سرنوشت برخی در اینجا آورده ام .
پانوشت دوم : راهپیمایی امروز علاوه بر اینکه در کل تاریخ تهران بی سابقه بود ، در تاریخ اکثر شهرها و مناطق کشور بخصوص در شهر قم نیز بی نظیر بود و این در حالی بود که درست روز قبلش نیز مردم کاملا خودجوش و بدون اعلام قبلی در تمام ایران به خیابانها ریخته بودند که حماسه روز قبل هم دست کمی از امروز نداشت ؛ گویی عیناً دو روز تاسوعا و عاشورای سال 57 را تکرار کردند.
پانوشت سوم : یکی از بچه های وطن امروز می گفت : مردم در راهپیمایی امروز ، انگار چند واحد درس "جمل شناسی" پاس کرده بودند!
پانوشت چهارم : بعد از راهپیمایی ، آقای "صفار هرندی" را دیدیم . با حیرت می گفت : از اول انقلاب تاکنون این آرزو در دلمان مانده بود که آیا می شود یک بار دیگر راهپیمایی عظیم مردم تهران در تاسوعا و عاشورای سال 57 تکرار شود . تظاهرات امروز به آن راهپیمایی پهلو می زد .
گفتم : اما در راهپیمایی تاسوعا و عاشورای سال 57 ، ما راه می رفتیم و گاهی با شتاب ، اما امروز من مسیر میدان فردوسی تا چند متر مانده به پمپ بنزین فرصت را یک ساعت و 45 دقیقه طی کردم ! و تمام تلاشهای من برای اینکه حداقل به خود چهارراه فرصت برسم بی نتیجه ماند ! و از آن تأسفبارتر اینکه خیل عظیم مردم ، امکان برگشت را هم از من سلب کرده بود !
دوست دیگری گفت : تفاوت دیگر این راهپیمایی با تاسوعا و عاشورای سال 57 ، این بود که در آن سال مردم فقط در مسیر خیابان انقلاب راهپیمایی کردند اما امروز عظمت جمعیت به حدی بود که از یکسو خیابانهای بلوار کشاورز و کریمخان تا میدان هفتم تیر و از سوی دیگر تا خیابانهای نواب و کارگر تا میدان قزوین و نیز خیابانهای منتهی به انقلاب را نیز در بر می گرفت .
آقای صفار هرندی تأیید کرد .
پانوشت پنجم : آخر شب هم این پیامک از دوستی عزیز برایم ارسال شد :
امروز تهران ،
راهپیمایی نبود !
تظاهرات هم نبود !
فقط شاید "قیام" بتواند بار این حماسه مردمی را به دوش کشد ؛
قیام برای یاری مولا ؛
قیام علیه منافقان کهنه کار و گردن کلفت !
پانوشت ششم : اگر هاشمی رفسنجانی حتی در آخرین دقایق پیش از این راهپیمایی ، موضع کوچکی علیه فتنه روز عاشورا و محاربۀ آشکار با نظام اسلامی و اصل ولایت فقیه می گرفت و انا شریک ِ مختصری می گفت ، شاید می توانست خود را در حالت احیا نگه دارد . اما افسوس که او با آغاز این راهییمایی تاریخی ، به پایان حیات سیاسی خود رسید ؛ کسی که ماهها ، برای بالاتر از مجمع تشخیص و مجلس خبرگان تلاش کرده بود ، اکنون با این حضور مردم و با این شعارها ، حتی آینده ای برای ریاست مجلس خبرگان هم ندارد و البته دیگر مهم هم نیست که در مجمع تشخیص و مجلس خبرگان باشد یا نباشد ، او برای همیشه مُهر ِ "پایان" خورد .
پانوشت هفتم : یک نکته مهم و کمتر توجه شده در این راهپیمایی این بود که بر خلاف تصاویر پر شمار امام خمینی و رهبر عزیز انقلاب آیت الله خامنه ای ، تصاویر رئیس جمهور احمدی نژاد در دستهای مردم مشاهده نمی شد ( خود ِ دکتر هم ظاهراً در راهپیمایی حضور نداشت و اخبار هم چیزی در این باره نگفت ) . همسرم هم گفت : اگر دقت کنی بر خلاف راهپیماییهای مشابه ، پرچمهای جمهوری اسلامی هم بسیار کم تعداد بود . معنی این نکات این است که :
مردم در راهپیمایی عظیم و تاریخی عصر روز چهارشنبه نهم دی ماه 1388 خورشیدی ، فقط و فقط به عشق امام حسین "ع" و ولایت فقیه به میدان آمده بودند و بس !
کُلُ یَوم ٍ عاشوراء وَ کُلُ اَرض ٍ کَربَلاء :








عکسها از وبلاگ چهار نما برداشته شده است .
***
زهرا شب به من می گوید : بابا ! نبودی ببینی چراغای ماشیناشونو روشن کرده بودند و بوق عروسی می زدند . اخبار هم شعارهای "مرگ بر اصل ولایت فقیه" آنها و سوت و کف زدن های ممتد آنها را نشان می دهد .
به یاد زیارت عاشورا می افتم :
- وَ هذا یَومٌ تَبَرَّکَت بِهِ بَنو اُمَیّه ...
روز عاشورا ، روزی است که بنی امیه در آن به هم تبریک می گویند .
- وَ هذا یَومٌ فَرِحَت بَهَ آلُ زیاد ٍو َآلُ مَروان ...
روز عاشورا ، روزی است که در آن خانواده و خاندان زیاد و خانواده و خاندان مروان شادی می کردند .
***
لَعَنَ اللهُ اُمّةً اَسرَجَت وَ اَلجَمَت وَ تَنَقّبَت لِقِتالِک ...
خداوند لعنت کند کسانی را که پاشنه هاشان را ور کشیدند و به مرکبهاشان گاز دادند و نقاب زدند و به جنگ تو آمدند .
الّلهُمَ العَنهُم جَمیعاً ...
مطالب مرتبط :
- عاشورای میر حسینی با علمداری سازگارا - وبلاگ آهستان
السلام علی مَن بَکَتهُ الملائکة السماء
سلام بر آنکه فرشتگان آسمان بر او گریستند .
السلام علی مَن ذریتُهُ الازکیاء
سلام بر آنکه نسل او ، همه از پاکانند .
السلام علی یعسوب الدین
سلام بر سرور و سالار دین ؛
السلام علی منازل البراهین
سلام بر جایگاههای برهانها و حجتهای الاهی ؛
السلام علی الائمة السادات
سلام بر پیشوایان شرافتمند ؛
السلام علی الجُیُوبِ المُضَرَجات
سلام بر آن گریبانهای دریده ؛
السلام علی الشِفاهِ الذابِلات
سلام بر آن لبان خشکیده؛
السلام علی النفوس المُصطَلَمات
سلام بر آن جانهای بلا رسیده ؛
السلام علی الارواح المُختَلَسات
سلام بر آن ارواح ربوده شده ؛
السلام علی الاجساد العاریات
سلام بر آن جسدهای عریان مانده ؛
السلام علی الجُسُوم الشاحِبات
سلام بر آن پیکرهای تغییر رنگ یافته ؛
السلام علی الدِماءِ السائلات
سلام بر آن خونهای جاری ؛
السلام علی الاعضاءِ المُقَطَعات
سلام بر آن اعضای قطعه قطعه پیکرها ؛
السلام علی الرُوُوس المُشالات
سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته ؛
السلام علی النِسوَةِ البارزات
سلام بر آن زنان بیرون آمده از خیام حرم ؛
السلام علی حُجَةِ رَبِ العالمین
سلام بر حجت پروردگار عالمیان .
السلام علیک و علی آبائک الطاهرین
سلام بر تو و بر نیاکان پاکت .
السلام علیک و علی ابنائک المستشهدین
سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت .
السلام علیک و علی ذریتک الناصرین
سلام بر تو و بر خاندان یاری کننده ات .
السلام علیک و علی الملائکة المُضاجِعین
سلام بر تو و بر فرشتگانی که در ملازمت تو سر بر آستانت نهاده اند .
السلام علی القتیل المظلوم
سلام بر آن کشته شده ستمدیده ؛
السلام علی اخیه المسموم
سلام بر برادر مسمومش ؛
السلام علی علیٍّ الکبیر
سلام بر علی اکبر ؛
السلام علی الرَضیعِ الصَغیر
سلام بر آن شیر خوار کوچک ؛
السلام علی الاَبدانِ السَلیبَة
سلام بر آن بدنهایی که جامه و تجهیزاتشان به غنیمت برده شده ؛
السلام علی العترة القریبة
سلام بر آن اهل بیت نزدیک پیامبر "ص"؛
السلام علی المُجَدَلینَ فِی الفَلَوات
سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابانها ؛
السلام علی النازِحینَ عَنِ الاوطان
سلام بر آن دور افتادگان از وطنها ؛
السلام علی المدفونینَ بِلا اَکفان
سلام بر آن دفن شدگان بدون کفن ؛
السلام علی الرووس المُفََرَقَةِ عَنِ الاَبدان
سلام بر آن سرهای جدا افتاده از بدنها ؛
السلام علی المُحتَسِبِ الصابر
سلام بر آنکه همه اعتمال خویش به حساب خدا نهاد و صبر پیشه کرد .
السلام علی المظلوم بِلا ناصر
سلام بر آن ستمدیده بدون یاور ؛
السلام علی ساکن التُربَةِ الزاکیة
سلام بر آن جای گرفته در خاک پاک ؛
...
بخشی از زیارت ناحیه مقدسه (اشکواره امام زمان "ع" در سوک امام حسین "ع").از انتشارات : مسجد مقدس جمکران - چاپ شانزدهم - پاییز ١٣٨۵.
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانۀ طوفان رهاست گیسویش
کجاست یوسف ِ مجروح ِ پیرهن چاکم ؟
که باد از دل صحرا می آورد بویش
کسی بزرگتر از امتحان ِ ابراهیم
کسی چنانکه به مذبح برید چاقویش
نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش
هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش ؟
کسی در آنطرف ِ دشتها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش
کسی که با لب خشک و تَرَک تَرَک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش
کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ، ز ماتم سپید شد مویش
عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش
طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
که روی شانۀ طوفان رهاست گیسویش
منبع : مجموعه شعر "آن ها" ، اثر فاضل نظری ، انتشارات سوره مهر ، صفحۀ ٩١.

مستحب است زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین مظلوم "ع" بلکه تأکّد استحباب زیارت آن حضرت از ضروریات مذهب شیعۀ اثنا عشریه است چنان که وارد شده است : "انَّ زیارتَهُ فرضٌ علی کلِّ مؤمن ٍ" یعنی زیارت آن حضرت فرض است بر هر مؤمن.
و وارد است که : زیارت او بر مرد و زن واجب است و هر کس ترک آن کند حق خدا و رسول را ترک کرده است بلکه ترک آن عقوق است نسبت به رسول خدا "ص" و نقص ایمان و دین است و هر کس ترک آن کند بی علتی ، اهل دوزخ است .
و پاره ای از اعمال مستحب است که تهاون به آن در عادت ، کشف از بی ایمانی است .
حضرت امام محمد باقر "ع" با محمد بن مسلم فرمود: شیعیان ما را امر کنید به زیارت قبر حسین بن علی "ع" که آمدن نزد قبر او بر هر مؤمن که اقرار به امامت او دارد واجب است از خدای تعالی .
و امام جعفر صادق "ع" فرمود : اگر یکی از شما همۀ روزگار عمر خود حج گذارد و زیارت حسین "ع" نکند حقی از حقوق رسول خدا را ترک کرده است ؛ چون حق حسین "ع" از خدای تعالی واجب است بر هر مسلمان.
و فرمود: آن کس که به زیارت قبر حسین "ع" نرود و خویشتن را از شیعۀ ما پندارد در حقیقت از شیعۀ ما نیست و اگر بهشتی باشد در آنجا میهمان اهل بهشت است .
و با اَبان بن تَغلِب فرمود : ای اَبان ! کی به زیارت قبر حسین "ع" رفتی ؟ گفتم : بسیار زمان است که نرفته ام . فرمود : سبحان ربی العظیم و بحمده ؛ تو از رئیسان شیعه باشی و به زیارت حسین "ع" نروی ؟! هر کس که زیارت او کند ، خدای تعالی به هر گام حسنه ای برای او نویسد و به هر گام گناهی محو کند و گناهان گذشته و آیندۀ او را بیامرزد.
در روایات بسیار آمده است که : با ترس هم ، زیارت قبر حسین "ع" را ترک نکنید و هر کس با ترس او را زیارت کند خداوند روز فزع ِ اکبر ، او را ایمن گرداند و ثواب در آن روز به قدر خوف است و هر کس از آنان بترسد و با ترس زیارت کند خدای عزّ و جلّ ، او را در سایۀ عرش جای دهد و همصحبت او حسین "ع" باشد زیر عرش خدای و او را از اهوال روز قیامت ایمن گرداند .
و در چند روایت وارد شده است از حضرت صادق "ع" که : مالدار را سزاوار است هر سال دو بار به زیارت قبر حسین "ع" رود ، بی چیز سالی یک بار . و فرمود: آنکه منزلش نزدیک است بیش از یک ماه ترک زیارت نکند و آنکه منزلش دور است هر سه سال یک بار .
و در حدیث دیگر : سزاوار نیست تخلف از زیارت آن حضرت بیش از چهار سال و از حضرت ابی الحسن "ع" است که هر کس در سال سه بار به زیارت قبر ابی عبدالله "ع" رود از فقر ایمن گردد.
در زیارت آن حضرت ، اخلاص و شوق باید داشت و هر کس به شوق به زیارت او رود از بندگان گرامی خدای تعالی و زیر پرچم حسین "ع" باشد و هر کس او را زیارت کند و از آن خشنودی خدا خواهد ، خدای تعالی او را از گناهان بیرون آورد مانند فرزندی که از مادر متولد گردد و فرشتگان بدرقۀ او کنند.
و در روایتی جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بدرقۀ او کنند تا به خانۀ خود آید .
از حمران روایت است که : به زیارت قبر حسین "ع" رفته بودم چون بازگشتم حضرت امام محمد باقر با عمر بن علی بن عبدالله بن علی به دیدن من آمدند و امام با من گفت : ای حمران ! بشارت باد تو را که هر کس قبرهای شهیدان آل محمد "ص" را زیارت کند و از آن خشنودی خدای تعالی و صِلت پیغمبر او را خواهد ، از گناهان بیرون آید مانند آن روز که از مادر متولد شده است .
از حضرت امام جعفر صادق "ع" روایت شده که : چون روز قیامت شود ، منادی فریاد زند که : زوار حسین "ع" کجایند؟ گروهی برخیزند که شمارۀ ایشان را جز خدای عزّ و جلّ کسی نداند . خداوند گوید : زیارت قبر او برای چه کردید؟ گویند : ای پروردگار ! رسول خدا و علی و فاطمه "صلوات الله علیهم" را دوست داریم و از آن آزارها که به آن حضرت رسید دل ما بسوخت ، به زیارت او رفتیم . خطاب آید که : ای محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین - علیهم السلام - ! با آنها پیوسته شوید که شما با ایشان و در درجۀ ایشان باشید و زیر پرچم رسول خدا "ص" فراهم گردید . پس در سایۀ آن پرچم نشینند و آن را علی "ع" نگاه دارد تا همه با هم به بهشت روند و همه در پیش ِ آن عَلَم و در طرف راست و چپ باشند .
منبع : کتاب " دمع السجوم" ترجمۀ کتاب "نَفَس المهموم" ، تألیف حاج شیخ عباس قمی ، ترجمه مرحوم آیت الله میرزا ابو الحسن شعرانی ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صفحات 499 تا 501.
* این است که شهید غسل ندارد ، و شهید کفن ندارد و شهید حساب و کتاب ِ قیامت ندارد . زیرا آن انسانی که گناه می کرد و خطا می کرد ، بودن ِ پیش از شهادت را ، خود ِ شهید ، پیش از مرگ قربانی کرده است ، و اکنون "حضور یافته است ".
* شهادت ، در یک کلمه ، بر خلاف تاریخهای دیگر که حادثه است ، درگیری است ، مرگ تحمیل شده بر قهرمان است ، تراژدی است ؛ در فرهنگ ما یک "درجه" است ، وسیله نیست ؛ خود ، هدف است ، اصالت است ، خود ، یک تکامل ، یک عُلُو است ، خود یک مسئولیت بزرگ است ، خود یک راه نیم بُر به طرف ِ صعود به قلۀ معراج بشریت است ، و یک فرهنگ است .
* شهادت ، دعوتی است به همۀ عصرها ، و به همۀ نسلها ، که : اگر می توانی ، بمیران ! و اگر نمی توانی ، بمیر !
* ما از وقتی که ، به گفتۀ جلال ، "سنت شهادت را فراموش کرده ایم ، و به مقبره داری شهیدان پرداخته ایم ،مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم " ، و از هنگامی که به جای شیعۀ علی بودن و از هنگامی که به جای شیعۀ حسین بودن و شیعۀ زینب بودن ، یعنی "پیرو شهیدان بودن" ، زنان و مردان ِ ما "عزادار ِ شهیدان" شده اند و بس ، در عزای همیشگی مانده ایم !
* اینکه حسین فریاد می زند - پس از اینکه همۀ عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند - فریاد می زند که " آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟" - هل من ناصر ینصرنی؟- مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال ، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همۀ ماست ، و این سؤال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند ، و دعوت شهادت او را به همۀ کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می نماید.
* آنها نشان دادند ،شهید نشان می دهد و می آموزد و پیام می دهد که در برابر ظلم و ستم ، ای کسانی که می پندارید "نتوانستن از جهاد معاف می کند" ، و ای کسانی که می گویید " پیروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد که بر خصم غلبه شود " ، نه ! شهید ، انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود ، و اگر دشمنش را نمی شکند ، رسوا می کند.
* و شهید ، قلب تاریخ است . همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام ، خون حیات و زندگی می دهد ، جامعه ای که رو به مردن می رود ، جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند ، و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است ، جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است ، جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است ، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است ، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است ، شهید همچون قلبی ، به اندامهای خشک ِِ مُردۀ بی رمق ِ جامعه ، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزۀ شهادتش این است که به یک نسل ، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد .
* شهید که حاضر است ، در همۀ صحنه های حق و باطل ، در همۀ جهادهای میان ظلم وعدل ، شاهد است ، حضور دارد ، می خواهد با حضورش این پیام را به همۀ انسانها بدهد که وقتی در صحنه نیستی ، وقتی از صحنۀ حق و باطل زمان خویش غایبی ، هر کجا که خواهی باش ! وقتی در صحنۀ حق و باطل نیستی ، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی ، هر کجا که می خواهی باش ، چه به نماز ایستاده باشی ، چه به شراب نشسته باشی ، هر دو یکی است . شهادت ، حضور در صحنۀ حق و باطل همیشۀ تاریخ است .
* آنها که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند ، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده اند ، اما کار آنها که از آن پس زنده می مانند دشوار است و سنگین . و زینب مانده است ، کاروان اسیران در پی اش و صفهای دشمن ، تا افق ، در پیش راهش و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش . وارد شهر می شود ...
* اگر یک خون پیام نداشته باشد ، در تاریخ گنگ می ماند و اگر یک خون پیام خویش را به همۀ نسلها نگذارد ، جلاد ، شهید را در حصار یک عصر و یک زمان محبوس کرده است . اگر زینب ، پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید ، کربلا در تاریخ [ محبوس] می ماند و کسانی که به این پیام نیازمندند از آن محروم می مانند و کسانی که با خون خویش ، با همۀ نسلها سخن می گویند، سخنشان را کسی نمی شنود ، این است که رسالت زینب سنگین و دشوار است .
* هر انقلابی دو چهره دارد : چهرۀ اول : خون و چهرۀ دوم : پیام .
* هر کس اگر مسئولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است ، و هر کس که می داند مسئولیت شیعه بودن یعنی چه ، مسئولیت آزاده انسان بودن یعنی چه ، باید بداند که در نبرد همیشۀ تاریخ و همیشۀ زمان و همه جای زمین - که همۀ صحنه ها کربلاست ، و همۀ ماهها محرم و همۀ روزها عاشورا - باید انتخاب کند : یا خون را ، یا پیام را ؛ یا حسین بودن را ، یا زینب بودن را ؛ یا آنچنان مردن را ، یا اینچنین ماندن را . اگر نمی خواهد از صحنه غایب باشد .
* آنها که رفتند ، کاری حسینی کردند
و آنها که ماندند ، باید کاری زینبی کنند
و گرنه یزیدی اند !
پانوشت : گزیده های بالا از کتاب "حسین وارث آدم" ( مجموعه آثار ، جلد ١٩) ، اثر دکتر علی شریعتی به مناسبت ایام محرم انتخاب شده است . روحش شاد.
حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند ، جز جان که میان او و ادای امانت ِ ازلی فاصله بود ... و اینجا سدرة المنتهی است . نه ... که او سدرة المنتهی را آنگاه پشت سر نهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد ... و جبرائیل تنها تا سدرة المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود : " مَن کانَ فینا باذلاًمُهَجَتَهُ و مُوَطناً علی لِقاءِ الله نفسَهُ فَلیَرحل مَعَنا ، فإنّی راحلٌ مصبِحاً ان شاء الله تعالی."
سدرة المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است ، عقل ِ بی اختیار. اما قلمرو آل کساء ، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت ِ "انّی اعلم ما لا تعلمون" است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزائن غیب آسمانها و زمین ؛ آنجا سبحات فناء فی الله است و بقاء بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار از اختیار خویش در گذرد و طفل اراده اش را در آستان ِ ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد در می یابد که غیر او را در عالم ، اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست .
اما چه دشوار می نماید ، طی این عرصات ! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین "خون" فاصله است ؛ تا سدرة المنتهی را با پای عقل آمده ای اما از این پس جاذبۀ جنون تو را خواهد برد ... طی این مرحله دیگر با پای پیاده میسور نیست ؛ بال می خواهد ، و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد .
این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان ، میان او و مقصود فاصله نیست . آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر "علی الدنیا بعدک العفا" گفته است و بر بالین قاسم " عزّ واللهِ علی عمّک ان تدعوه فلا یجیبک ثمّ لا ینفعک " . و اکنون بر بالین ابو الفضل عباس می گوید :"الآن قد انکسر ظهری و قلّت حیلتی "، اما حجابهای نور را که نمی بینند چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ما سوی الله ، چه سان از هم گسسته ! نه ما سوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند .
مردانگی و وفای انسان نیز بتمامی ظهور یافت و آن قامت مردانۀ عباس بن علی با دستان بریده بر شریعۀ فُرات ، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند . بعدها امّ البنین "س" در رثای عباس سرود :
یا مَن رأی العباس کرّ علی جماهیر النّقد
و وراه من ابناء حیدر کلّ لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید
ویلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد
دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد ، اما تا دستان ِ ظاهر بریده نشود ، بالهای بهشتی نخواهد رُست . اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرندۀ آن آسمان باشد ؟
فرشتگان ِ عقل ، به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلّیات علم ِ لدُنّی انسان به سجده در افتاده اند تا آسمانها و زمین ، کران تا کران به تسخیر انسان ِ کامل در آید و رشتۀ اختیار دهر به او سپرده شود ؛ اما انسان تا کامل نشود ، در نخواهد یافت که دهر بر همین شیوه که می چرخد ، احسن است . چشم عقل خطابین است که می پرسد : اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسدُ فیها و یَسفِکُ الدّماء ؟... اما چشم دل خطاپوش است . نه آنکه خطایی باشد و او نبیند ... نه ، می بیند که خطایی نیست و هر چه هست وجهی است بی حجاب ، حق را می نماید .
هیچ پرسیده ای که عالَم شهادت ، بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند ؟
منبع : کتاب "فتح خون" ، اثر شهید سید مرتضی آوینی ، انتشارات کانون فرهنگی - هنری ایثارگران ، صفحات ١٠٢ تا ١٠۴.
پیش نوشت : این روزنوشت قدری طولانی شده است اما از همۀ دوستان می خواهم که آن را تا انتها دنبال کنند و مطمئنم که مشتاقانه بقیۀ مباحث تازۀ آن را با تهیه و مطالعۀ اصل کتاب - که مشخصات آن در پانوشت آمده است - پی خواهند گرفت
**
اسلام با سلاح رستم فرِخزاد ایرانی یا هراکلیوس روم یا با زبان شبهات ِ کافرانۀ ابن ابی العوجاء و کفرگویی امثال او و نظریات جاثلیق ، زمینگیر نشد ؛ اسلام با روایات ِ جعلی ِ ابوهریره و ابو درداء ، و با فتوای کعب الاحبار ، ابوموسی اشعری و شریح قاضی کشته شد .
سید الشهدا در کربلا قربانی تحریف اسلام شد . این روند مسخ مذهب ، تفکیک ِ مذهب از حکومت ، تفکیک اخلاق از سیاست ، حذف "محتوا" و "حفظ شکل" بود که به مبهم و مجهول الهویه کردن اسلام ، هزار قرائتی کردنش ، تفسیر به رأی قرآن ، تحریف دین و منحط کردن اسلام انجامید و همین ، هدف آنهاست ؛نه از صحنۀ روزگار برانداختن اسلام ، که می دانند ممکن نیست .
آنان نمی خواستند اسلام را محو کنند ، می خواستند اسلام را مات کنند . اسلامی می خواستند و می خواهند بسازند که دیگر با گنج قارون و تخت فرعون ، کاری نداشته باشد . یک اسلام ِ بی طرف که با سیاست و اجتماعیات و حکومت و عدالت و حقوق بشر ، کاری نداشته باشد . یک مذهب ِ فردی و عبادی و خصوصی که ربطی به این مسائل عینی نداشته باشد و در حوزۀ حقوق بشر ، دخالت نکند . می خواستند دین را به مقداری شعائر خنثی و غیر عینی و غیر سیاسی تبدیل کنند و یک اسلام خواب و گیج و کور بسازند و تحویل مردم بدهند . می گفتند و بارها می گفتند که دعوای ما با امام حسین "ع" ، با حسن "ع" و پدرشان ، دعوای اسلام و کفر نیست . چرا علی "ع" و فرزندانش مدام می خواهند بگویند که آنان عین اسلام هستند و مخالفانشان چون بنی امیه ، مظهر کفر هستند ؟ نخیر ، نبرد شما با ما ، نبرد اسلام و کفر نیست ؛ بلکه نبرد دو قبیله است با دو قرائت از اسلام . همه هم در پیروزی انقلاب اسلام ، سهم داشتیم . درست است که ما بنی امیه دیرتر از شما پیوستیم و بعد از فتح مکه ، مسلمان شدیم و شما چند سال زودتر ؛ اما بالاخره همه مان بودیم !
دقت می کنید ؟ بعدها هر وقت امام حسین "ع" از اسلام و جهاد و عدالت و شهادت و جهاد حرف می زد ، همینان او را متهم می کردند که فتنه گر است . عین این تعابیر در تاریخ و در روایت است . می گفتند که ایشان قانون شکن است ؛ می خواهد در جامعۀ اسلامی تفرقه بیندازد و مذهب اینها ، مذهب شمشیر و خشونت است ؛ همان حرفهایی که مسیحیان ِ آنموقع می زدند و مستشرقین تا همین اواخر هم می زدند و هنوز هم می زنند که اسلام در اصل ، دین خشونت و پیامبرش هم ، پیامبر مسلّح است ... کدام پیامبر مسلّح بوده ؟ این اولین پیامبر مسلّح است و ... ! بعدها بنی امیه هم همین حرفها را دربارۀ حسین بن علی "ع" زدند .
دستگاه تبلیغاتی معاویه و یزید ، بشدت فعال بود . آنان می خواستند یک عرفان و معنویت قلابی درست کنند و اسلام را در آن منحصر کنند . اتفاقا عرفان و معنویتشان هم معنویت و عرفان اسلامی نبود و تحریف شده و منحرف بود . نه فقط شریعت اجتماعی اسلام ، بلکه معنویت اسلام را هم خراب کردند ؛ زیرا معنویت اسلام ، رهبانیت از نوع بودایی و مسیحی نیست ؛ بلکه ریاضت در صحنۀ جهاد در عین متن زندگی است . در منطق حسین بن علی "ع" ، فراغت از "دنیا" ، فراغت از تکلیف و حقوق نیست ، فراغت از سیاست و اقتصاد نیست . زیرا اسلام فقط یک مقدار شعار و شعائر ساکن نیست . دینامیسم اسلام ، چیزی نبود که از بیرون به اسلام ، قَلَمه زده باشند ؛ بلکه ذاتی اسلام بود و آنها می خواستند ذاتیات اسلام را کتمان و تحریف بکنند . بنابر این دعوا ، دعوا بین "اسلام ِ کتاب و سنت " بود که حسین "ع" برایش کشته شد با " اسلام ِ جعلی ِ اموی" ، دینی که در حکومت و حقوق بشر و ... هیچ دخالت نمی کند و حرف نمی زند و حکمی نمی دهد ؛ یک معنویت قلابی و مبهم و فردی که هر کسی هم می تواند داشته باشد ؛ ولی در حکومت و مناسبات عینی اجتماعی نباید دخالت بکند . چون دستگاه اموی معتقد بود که اصلا حکومت عقیدتی ، حرف مُفت است . می گفتند :"المُلک ُ مُلکُ الجاهلیة " ، همان حرفی که ابوسفیان - پدر معنوی و از جهاتی ، جسمانی ِ حزب بنی امیه - صریح گفته بود .
زمانی که خلیفۀ سوم به حکومت رسید ، ابوسفیان که چشمهایش درست نمی دید ، داخل جلسۀ حکومتی خطاب به خلیفه گفت : " ببین ! حکومت ربطی به دین ندارد. الامر ، امرٌ عالمیة . حکومت ، حکومت دنیایی است . حکومت دینی ، حکومت عقیدتی و اخلاق و عدالت و این حرفها ، شعار است . باید بر اساس حکم الجاهلیه ، یعنی همان سبکی که قبل از اسلام داشتیم ،حکومت کنیم ؛ منتها این بار به نام اسلام ."
نقطۀ مقابلش ، اسلام نابی بود که امام حسین "ع" نمایندۀ آن بود ؛ اسلامی که آموزش می داد حکومت ، حیاط خلوت حاکمان و احزاب و جناحها و قبایل و افراد نیست ؛ آموزش می داد که حکومت ، یک امانت از طرف خدا و مردم است ؛ اسلامی که می آموخت اولیای خدا حتی وقتی حاکم نبودند ، بهانه نمی آوردند که چون حکومت در دست ما نیست ، دیگر ما تکلیفی نداریم ؛ بلکه باز هم کیسۀ غذا و آرد و خرما بر شانه می گذاشتند و به در خانۀ فقرا می رفتند و با محرومیت و فقر مبارزه می کردند ؛ چه رسد به وقتی که به حاکمیت می رسیدند . وقتی در کربلا ، بعضی از بنی اسد آمدند بالای جنازۀ سید الشهدا که قطعه قطعه شده بود ، دیدند بر روی شانۀ مبارک امام ، زخمی است که اثر شمشیر و نیزه و شلاق نیست بلکه ردّ یک تماس مزمن و مداوم با گوشت و پوست شانه هاست . این شانه ها سالها با این فشار ، مأنوس بوده است . از حضرت سجاد "ع" پرسیدند که اینها چیست ؟ امام زین العابدین "ع" فرمودند :" آثار کیسه های پر از آرد و نان و خرماست که پدرم هر شب بر دوش می گذاشت و به خانۀ فقرا می برد ." آن قدر این عمل تکرار شده بود که آثارش بر شانۀ امام مانده بود . و این از آثار امامت در همۀ ائمۀ اهل بیت "ع" بود.
اگر از مُهر نبوت چیزی شنیده اید ، بدانید که آثار این کیسه ها هم مُهر امامت بر شانۀ اهل بیت بود ؛ زیرا این خصلت مشترک همۀ اهل بیت بود که از پیامبر اکرم "ص" آموخته بودند . در میان آنان یک فرهنگ بود . اینان می گفتند باید به دنبال برقراری حکومت عدل باشیم ؛ اما تا وقتی به حکومت نرسیده ایم ، نیز وظایفی داریم و به آن وظایف تا هر جا می توانیم ، عمل می کنیم . می گفتند اقتصاد و فرهنگ و سیاست و قضاوت ، چهار عرصه برای عبادت و برای تأمین حقوق مردم و حدود الهی است .
اینان معتقد بودند آرمانی که گرسنگی گرسنگان به آن لطمه نزند ، یک آرمان انسانی نیست ؛ چه برسد به یک آرمان الهی . اهل بیت "ع" شیعیانشان را حتی به یک قطرۀ اشک یتیمان هم حساس کرده بودند و می گفتند که از کنار محرومان و مظلومان ، بی تفاوت عبور نکنید ؛ چه رسد به بی عدالتیهای بزرگ در جامعۀ انسانی که سزاوار اغماض نیست .
اهداف اهل بیت "ع" از ورود به سیاست و حکومت ، اهدافی آرمانی بود و ورودشان به سیاست ، یک ورود کاملا معنوی بود . فرهنگی بود که از دیدن گونه های چال افتادۀ فقرا به خود می لرزیدند . خطبه ای که سید الشهدا "ع" در "منا" دارند ، علما و بزرگان جهان اسلام را توبیخ می کند که چرا ساکت نشسته اید ؟ مگر نمی بینید که عده ای از مردم ، "مستضعف علی معیشته مغلوب" ؛ یعنی گرسنه اند و نان شبشان را نمی توانند تأمین کنند ؟! ولی حکومتیها در دربار ، بخور بخور راه انداخته اند .
سخنرانی امام حسین "ع" در منا ، در شرایطی بود که هنوز معاویه زنده بود . این خطبه بسیار زیبا و با شکوه است . در فرهنگ اسلام و تشیع ، بین حرف و عمل ِ حاکمان و عالمان دین ، تضاد نیست و نباید باشد . حکومت ،محرمانه رفتار نمی کند . حکومتی که حسین "ع" به دنبال آن است ، یک رؤیای خیالی نیست ، حرکت مارپیچ بدون برنامه در حکومت نیست . ایشان چشمانش را به یک نقطۀ نامعلوم ِ پشت ابرها ندوخته بودند و از مجهول ، حرف نمی زدند . در منطق حسین بن علی "ع" ، دست ِ دهندۀ دولت باید از دست ِ گیرندۀ آن بالاتر باشد . و چون اثر تصمیمهای دولت ، روی پوست و استخوان مردم باقی می ماند ، پس حاکمان باید وسواس شدیدی علیه کارگزارانشان و به نفع مردم داشته باشند . امام هم همین وسواس را داشتند .
در منطق حکومتی که حسین بن علی "ع" به دنبال تشکیل آن بود ، مردم را با صدای تیز و توهین آمیز ، صدا نمی زدند و کاری نمی کردند که مردم به حاکمان ، شک کنند . دولت در اسلام ، در این تعریف ، یک کیفیت ِ مقدّس پیدا می کند ؛ اما انحرافهایی که بتدریج بعد از شهادت امیر المؤمنین "ع" و سقوط حکومت امام حسن "ع" در داخل حکومت دینی انبار شد و اتفاقاتی که یک به یک در دهه های قبل از عاشورا افتاد و یک به یک نیز توجیه شد ، باعث شد که مردم از حکومت دینی و جامعۀ دینی و از فرهنگ دینی فاصله گرفتند و ناگهان در سال شصت و یک هجری ، همۀ این انحرافها آوار شد . تو گویی بیست سال تمام ، پایه های یک نظام و جامعه را موریانه بخورد و بجود و سپس ناگهان آن ساختمان بعد از بیست سال آوار شود و فرو بریزد .
چنین نبود که در کربلا یک اتفاق ناگهانی و غیر مترقبه افتاده باشد ، نه . هیچ اتفاق ناگهانی نیفتاد ، چون کشتار انقلابیون قبلاً در زمان معاویه هم می شد . در آن بیست سال ، بسیاری از اصحاب امیرالمؤمنین را کشتند و اصلاً دستور داده بود هر کس را که " علی دین علی " - یعنی در خط علی "ع" است - بکشید و لعن علی "ع" به تمام منبرهای حکومتی ، بخشنامه شده بود .
می خواهم بگویم عاشورا ، تنها کشتاری نبود که در زمان بنی امیه اتفاق افتاد . قتل عامها ، ترورها و اعدامهای بسیاری قبل از عاشورا انجام دادند ؛ ولی مُحرّم شصت و یک هجری ، وقتی است که دیگر همۀ آن فسادها و انحرافها آوار می شود و بخصوص ، این اتفاق ، پیش چشم نسل سوم انقلاب ِ پیامبر "ص" که از آنان به " تابعین ِ تابعین" تعبیر می کنند ، می افتد. "اصحاب" ، نسل اول انقلاب پیغمبرند ؛ "تابعین" و " تابعین ِ تابعین" نسل دوم و سومند. در این دوران ، برخی از بقایای اصحاب پیغمبر "ص" هم کم کم به همان فرهنگ جاهلیت قبل از اسلام رجعت کرده بودند یا به نحوی از خود ، رفع تکلیف می کردند . بعضی از اصحاب که اسمشان را نمی برم ، ریگ در دهانشان گذاشته بودند تا حرف سیاسی نزنند ! برای اینکه اوضاع ، مشتبه شده بود و می گفتند ما نمی دانیم در این دعواهای میان اصحاب پیغمبر "ص" با یکدیگر ، چه کسی بر حق است و کدام باطل ؟ و بنا بر این ، از صحنۀ سیاست ، منزوی شده بودند . عده ای رفتند و مشغول عبادت شدند . و بعضی شان از زُهّاد ِ ثمانیۀ مشهور در فرهنگ عرفانی اسلام شدند ، برخی هم فاسد شدند . بسیاری هم مرده یا خانه نشین و از کار افتاده بودند.
ادبیات ِ صدر اسلام ، ادبیات بدر و اُحد و خیبر و فرهنگ تقوا و جهاد تغییر کرده بود . آن ادبیات حتی برای بعضی از اصحاب پیغمبر هم دیگر انگیزه بخش نبود و برای آنان کهنه شده بود ؛ زیرا خودشان عوض شده و فاسد گشته بودند و شعارهایی که خود در دوران جوانی حاضر بودند به پای آن خون بدهند و جان ببازند ، برای ایشان بی مزه شده بود و می گفتند دیگر کهنه شده ایم . شرایط و اوضاع آن زمان را دیگر نمی فهمیدند . علت هم این بود که بتدریج در دهه های بعد از پیغمبر "ص" ،از آن ایده ها و آرمانها فاصله گرفته بودند .
عده ای از اصحاب پیغمبر هم متأسفانه جزو سرمایه دارها و گردن کلفتهای "مال ِ مردم خور" شده و در باندهای حکومتی دوران قبل از امیرالمؤمنین "ع" جا خوش کرده بودند و بعد در دوران معاویه که همه چیز فاسد شد ، آنها هم علنی فاسد شدند . تا وقتی که دینداری مزه می داد و منافع داشت ، آنان دیندار بودند ؛ اما همین که دیگر مقرون به صرفه نبود ، دین را کنار گذاشتند . این همان تعبیری است که سید الشهدا "ع" فرمودند : " الدّین لَعِبٌ عَلی اَلسِنَتَهُم" : دین برای اینها یک بازی زبانی است . فقط بر سر زبانهایشان دین دارند ؛ اما موقع امتحان که برسد و قرار باشد از چیزهایی بگذرند :" قَلّ الدّیانون" ؛ دیندارها چه کم هستند ! دقت کنید که تعبیر سید الشهدا "ع" دربارۀ بعضی از همین بزرگان جهان اسلام و مردم بود .
کم کم این اصحاب ، در دوران حکومت ، به اشراف مذهبی و سرمایه دارهای متظاهری تبدیل شدند که دیگر حلال و حرام نمی شناختند و نسل بعد آنان هم اشراف زاده هایی لامذهب شدند ....
منبع : کتاب "حسین ؛ عقل سرخ" - بخشی از اظهارات استاد حسن رحیم پور ازغدی در گفت و گوی زندۀ تلویزیونی که در سه شب متوالی ٩ ، ١٠ و ١١ محرم الحرام سال ١٣٨٠ از شبکۀ یک سیما پخش و بارها و بارها تکرار شد . این گفت و گو را انتشارات سروش منتشر کرده و این روزنوشت از صفحات ٩ تا ١۶ انتخاب شده است .




